تصویرها...
تصویرها، تویِ سرم، رؤیا… بیجاست باد و مویِ تو، جریان، جا رویِ سینهیِ تو تا گیرد جا رویِ شانهیِ باد بیفتد و رویِ سینهیِ تو حرکتِ باد ظرافتِ تردید را از چشمهام، تویِ دو دستم، بردارد. در چشمِ تو جای گیرم در تصویر، رگهایِ چشمهام، تویِ دو دستم، با مویِ تو خون را میانِ سینه بریزد و نوکِ پستانِ تو، حدقهیِ خالی، جایی برایِ چشم، جایی برایِ دست بگشاید. باد بردارد از قفا برشانه جای را با مویِ تو ببَرد تویِ شکافِ حدقه تویِ جمجمه ...